السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

7

تفسير الميزان ( فارسي )

برگردانيد ، در حالى كه داراى معجزه و قدرت آشكار بود ، و به وسيله او بنى اسرائيل را نجات داد و فرعون و لشكريانش را نابود كرد ، و آنان را براى نسلهاى بعد ، سرگذشت و داستانى قرار داد . پس او خداى - جل شانه - است ، كه داستان ايشان را بر پيامبرش نقل مىكند ، و با جمله * ( « لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ) * اشاره مىفرمايد : به اينكه به زودى همان رفتار را با دشمنان اينان عملى خواهد كرد ، و بر اين مؤمنين مستضعف منت نهاده وارث دشمنانشان مىسازد ، و دقيقا آنچه با بنى اسرائيل و دشمن ايشان كرد ، با مؤمنين و دشمنانشان نيز همان را خواهد كرد . * ( « إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ » ) * « علو » در زمين كنايه از ستمگرى و بلندپروازى است . و كلمه « شيع » جمع « شيعه » و به معناى فرقه است ، در مجمع البيان گفته : كلمه « شيع » به معناى فرقه ها است ، و هر فرقه يك شيعه است ، و اگر شيعه ناميدند ، بدين جهت است كه بعضى بعض ديگر را پيروى مىكنند . و گويا مراد از اينكه فرمود : « فرعون اهل زمين را شيعه شيعه كرد » ، اين باشد كه اهل زمين را - كه گويا منظور از آنان اهل مصر باشد ، و الف و لام در « الارض » براى عهد بوده باشد - از راه القاى اختلاف و تفرقه افكنى دسته دسته كرد ، تا كلمه آنان متفق نشود ، و يك دل و يك جهت نباشند ، تا نتوانند بر او بشورند ، و عليه او قيام نموده و امور را بر او دگرگون سازند ، آن طور كه عادت همه ملوك است ، كه چون مىخواهند قدرت خود را گسترش داده و سلطنت خود را تقويت كنند ، اين نقشه را به كار مىبرند . و كلمه « يستحيى » از « استحياء » است ، كه به معناى زنده نگاه داشتن است . و حاصل معناى آيه اين است كه : فرعون در زمين علو كرد ، و با گستردن دامنه سلطنت خود بر مردم ، و انفاذ قدرت خويش در آنان بر مردم تفوق جست ، و از راه تفرقه افكنى در ميان آنان ، مردم را دسته دسته كرد ، تا يك دل و يك جهت نشوند ، و نيروى دسته جمعى آنان ضعيف گشته ، نتوانند در مقابل قدرت او مقاومت كنند ، و از نفوذ اراده او جلوگيرى نمايند . و منظور از يك طايفه در جمله * ( « يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ » ) * بنى اسرائيل است ، و بنى اسرائيل فرزندان يعقوب ( ع ) مىباشند كه از زمان يوسف ( ع ) كه پدر و برادران خود را به مصر خواند ، و در آنجا منزل داد ، در مصر ماندند ، و پس از سالها زاد و ولد عده شان به هزاران نفر رسيد .

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 239 .